ميرزا احمد ميرزا خداوردى

63

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

خوشاك فرو بردند . اين خبر وحشت‌اثر را به سمع فتحعلى شاه رساندند و فتحعلىشاه از اين خبر وحشت كلى برداشت و كارگزاران او چنان مصلحت دانستند [ كه ] اين نايرهء آتش را بايد به آب خنك رفع نموده شود ، پس دو نفر از خوانين بر نزد مير مصطفى خان و مرتضى قلى خان روانه نمود . مرتضى - قلى خان را با سوگند و عهد ميثاق « 1 » خاطرجمع نمودند كه به اين مضمون كه برادر شما ، فتحعلى شاه « 2 » ، مىگويد : برادر من دست از فتنه‌انگيزى كشيده ، بيايد ولايت آذربايجان حصّهء او بشود و حكومت آنجا را او اقدام نمايد و ولايت عراق به من ، فتحعلى شاه ، تعلق يابد و مرتضى قلى خان [ گول ] نويد او را خورده ، عازم حضور فتحعلى شاه گشت . و با مصطفى خان هم‌چنين گفتگو كرده شده : جمع كل ولايت طالش كه عبارت از رودخانهء ديناچال تا الى ساليان ، بر سبيل خالصه در تحت تصرف تو و همچنين در يد تصرف اولاد شما بماند . به قدر حبّه و دينارى از توچى و تجملات طالش به خزانهء عامره عايد و و اصل نشود ، مگر اين [ كه ] در اسم مشهور گردد كه مصطفى خان در ربقهء اطاعت است و سالى هم علاوه دو هزار عدد اشرفى از وجوهات گيلان و رشت بر سبيل مستمرى به مصطفى خان داده شود « 3 » . هر چند غرور ، كبر و شورش [ و ] گردن‌كشى ، مير مصطفى خان در مادّهء دماغ آن‌قدر داشت [ كه ] راضى به اين نويدها نمىگشت ، ليكن مصلحين خيرانديش پاى مصالحه و التجاء به ميان گذاشته ، به هزار سعى [ و ] كوشش قدرى دل مصطفى خان را چرب و نرم نموده و بعد مصطفى خان دست از شورش كشيده ، با كمال آسودگى با قشون خود مراجعت [ و ] عازم لنكران گرديد ؛ كمال اقتدار برافراشت ؛ ديگر بعد از آن كسى جرأت ننمود در خانهء خودشان با عيال خود اسم مير مصطفى خان را شبها به زبان خود جارى نمايد و همه زهره‌ناك بودند . *

--> ( 1 ) . در نسخه « ميساق » . ( 2 ) . مرتضى قلى خان ، عموى فتحعلى شاه بود . ( 3 ) . اين مطلب غير واقعى در هيچ جايى به غير از اين كتاب نيامده است .